قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3681

تاريخ الفي ( فارسى )

اوگتاى را روانهء خوارزم - كه معظّم‌ترين شهرهاى خوارزمشاه و تختگاه اوست - مىسازم . » القصّه ، جبه‌نويان و سوبداى بهادر و توقوچار بهادر با سى هزار مرد خونخوار از سمرقند متوجّه اردوى خوارزمشاه شدند . و خوارزمشاه در كنار آب ترمذ بود . چون خبر فتح بخارا و سمرقند شنيد ، قطع‌نظر از ملك و سلطنت كرده روى به راه آورد . جمعى از خويشان مادرش ، تركان خاتون ، كه در اين سفر همراه بودند طمع در خزانه كرده مىخواستند كه سلطان را بكشند و خزاين را برداشته به طرفى بيرون روند . اتّفاقا يكى از تركان اين خبر به سلطان رسانيد . بنابراين ، خوارزمشاه شب خوابگاه خود را تغيير داده به جاى ديگر رفت . على الصباح ديدند كه خرگاه او را چون پرويزن به ضرب تير ساخته‌اند . و چون اين حالت را مشاهده نمود خوف و هراس او از آشنا زياده از بيگانه شد و از روى استعجال و سرعت تمام متوجّه نيشابور شد و هرجا كه مىرسيد مردم را به استحكام قلاع و حصون وصيّت مىفرمود ، و بدان‌سبب ترس مردم يكى در هزار مىشد . چون به نيشابور رسيد ، چند روز از براى دفع غصّهء روزگار غدّار به شراب و طرب مشغول شد . و جبه و سوبداى چون به بلخ رسيدند ، اعيان و اشراف شهر جمعى را با تزغو « 1 » و نزل « 2 » به استقبال فرستاده شحنه طلب داشتند و خود را از قتل و نهب خلاص كردند . چون به زاوه رسيدند علوفه خواستند . اهل زاوه دروازه‌هاى قلعه را بسته از علوفه دادن ابا و امتناع نمودند . چون مغولان را مجال توقّف نبود ، مقيّد ايشان نشده از آنجا درگذشتند . اهل زاوه چون ديدند كه مغولان پشت داده راه پيش گرفتند ، حماقت و روستايىگرى ايشان را بر آن داشت كه شروع در دشنام كرده طبل و دهل نواختند . مغولان چون دشنام شنيدند و آواز طبل و دهل به گوش ايشان رسيد ، در ساعت بازگشته شهر را محاصره نموده بعد از سه روز نردبان‌ها نهادند و بالا رفتند و زن و مردان شهر را قتل‌عام كردند و شهر را بسوختند و آنچه از اسباب و اموال قابل برداشتن بود حمل نموده روى به نيشابور نهادند . چون اين خبر به سمع خوارزمشاه رسيد از نيشابور به بهانهء شكار برآمده از راه اسفراين روى به عراق نهاد . در اثناى راه خبر رسيد كه لشكر مغول نزديك رسيده عزم عراق دارد . پس سلطان عزم عراق را بر طرف كرده متوجّه [ قلعهء ] فرّزين « 3 » شد . و در همان ايّام حرم‌ها و فرزندان و مادر را به قلعهء قارون نزد تاج الدّين طغان فرستاد و با امراى عراق در باب تدارك خصم

--> ( 1 ) . تزغو : ذخيره و آزوقه . بلوشه آن را معرّب توسخوى مغولى ، و به معنى نزل آورده است . - لغتنامهء دهخدا . ( 2 ) . نزل : طعام و غذايى كه پيش مهمان نهند . ( 3 ) . متن : قزوين . بار تولد نيز اشتباها به جاى فرّزين ، قزوين نوشته است . - تركستان‌نامه ، ج 2 ، ص 778 ؛ فرّزين يكى از قلاع كرج - شهرى در سى فرسخى جنوب شرقى همدان نزديك سلطان‌آباد - است .